سه شنبه , 28 بهمن 1404

حکم امام هادی(ع) برای مسیحی زناکار

گروه  دین مذهب فرهنگ عجب شیر ، فروغی که از خورشید وجودش می‌تابید، روشن‌گر افکار و راهنمای مردم بیدار بود. ظلمت حاکم، آن حق مظلوم را به زندان افکند و در حصر نهاد، ولی آن نور زندانى، پیوسته روشنایی می‌بخشید و بر دل‌های محبان حکومت داشت؛ نه با سلاح، که با فلاح؛ نه با قدرت نظامى، که با فضیلت اخلاقى. سخن‌چینان از جاذبه معنوی و برتری علمی‌اش در آتش حسد می‌‌سوختند و حاکمان، او را رقیب حکومت می‌دانستند. او را از مدینه به سامرا بردند تا مدینه بی‌خورشید بماند و پروانه‌ها، سرگردان و شیعه، پریشان، ولی خلفای کوردل عباسى، کورتر از آن بودند که فروغ جهان‌تاب او را درک کنند. آنچه او را محبوب دل‌ها ساخته بود، پیوند با خدا، تکیه بر خالق، غنای از مخلوق، وارستگی از دنیا، وابستگی به ابدیت و دلدادگی به عبادت بود.

حکم امام هادی(ع) برای مسیحی زناکار 

روزى یک نفر مسیحى را که با زن مسلمانى زنا کرده بود، نزد متوکل آوردند. متوکل خواست در مورد او حد شرعى اجرا شود، در این هنگام مسیحى اسلام آورد. «یحیى بن اکثم» قاضى القضات گفت: اسلام آوردن او، کفر و عملش را از میان برده و نباید حدّ در مورد او اجرا شود. برخى ار فقها گفتند باید سه بار در مورد او حد جارى شود. برخى دیگر به گ��نه‏ اى دیگر فتوا دادند. وجود اختلاف آراء و فتاوا، متوکل را مجبور ساخت تا از امام هادى – علیه السلام – استفتا کند. مسئله را در محضر امام مطرح کردند. امام پاسخ داد: «آنقدر باید شلاق بخورد تا بمیرد».

فتواى امام با مخالفت شدید «یحیى بن اکثم» و سایر فقها روبرو گردید و گفتند: این فتوا در هیچ آیه و روایتى وجود ندارد و از متوکل خواستند که نامه‏اى به امام نوشته مدرک این فتوا را بپرسد. متوکل موضوع را به امام نوشت. امام در پاسخ پس از بسم الله نوشت: «فَلَمّا رَاءوْا بَاءسَنا آمَنّا بِاللهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنا بِما کُنّا بِهِ مُشْرَکِینَ فَلَمْ یَکُ یَنْفَعُهُمْ ایْمانُهُمْ لَمّا رَاءوا بَاءسَنا سُنّه اللهِ الّتِى قِدْ خَلَتْ فِىْ عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبطَلُونَ»(۱).

«هنگامى که قهر و قدرت ما را دیدند، گفتند: به خداى یگانه ایمان آوردیم و به بتها و عناصرى که آنها را شریک خدا قرار داده بودیم، کافر شدیم، ولى ایمانشان به هنگام دیدن قهر و قدرت ما، سودى ندارد. این سنت و حکم الهى است که در میان بندگان وى جارى است و پیروان باطل در چنین شرائطى زیانکار شدند.»

متوکل، پاسخ مستدل امام را پذیرفت و دستور داد حد زناکار طبق فتواى امام اجرا شود(۲)

امام با ذکر این آیه شریفه، به آنان فهماند: همان طور که ایمان مشرکان، عذاب خدا را از آنها باز نداشت، اسلام آوردن این مسیحى نیز حد را ساقط نمى‏کند

نذر متوکل و فتوای امام(ع)

روزى متوکل بیمار شد و نذر کرد که اگر شفا یابد، تعداد «کثیرى» دینار (= سکه زر) در راه خدا صدقه بدهد. هنگامى که بهبود یافت، فقها را گرد آورد و پرسید چند دینار باید صدقه بدهم که «کثیر» محسوب شود؟ فقها در این باره فتاواى مختلف دادند متوکل ناگزیر مسئله را از امام هادى سؤال کرد. امام پاسخ داد که باید هشتاد و سه دینار بپردازى. فقها از این فتوا تعجب کردند و به متوکل گفتند از او بپرسید این فتوا را بر اساس چه مدرکى داده است؟

متوکل موضوع را با امام مطرح کرد. حضرت فرمود: خداوند در قرآن می فرماید: «لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللهُ فِىْ مَواطِنَ کَثِیرَه»(۳): «خداوند شما (مسلمانان) را در موارد «کثیر» یارى کرده است»، و همه خاندان ما روایت کرده‏اند که جنگها و سریّه‏ هاى زمان پیامبر(ص) اسلام هشتاد و سه جنگ است.(۴)

امام هادی (ع)و شعری همچون ذوالفقار

یک بار، از امام هادى نزد متوکل سعایت کردند که در منزل او اسلحه و نوشته‏ ها و اشیاى دیگرى است که از شیعیان او در قم به او رسیده و او عزم شورش بر ضدّ دولت را دارد. متوکل گروهى را به منزل آن حضرت فرستاد و آنان شبانه به خانه امام هجوم بردند، ولى چیزى به دست نیاوردند، آنگاه امام را در اطاقى تنها دیدند که در به روى خود بسته و جامه پشمین بر تن دارد و بر زمینى مفروش از شن و ماسه نشسته و به عبادت خدا و تلاوت قرآن مشغول است .

امام را با همان حال نزد متوکل بردند و به او گفتند: در خانه ‏اش چیزى نیافتیم و او را روبه قبله دیدیم که قرآن می خواند.

متوکل چون امام را دید، عظمت و هیبت امام او را فرا گرفت و بى اختیار حضرت را احترام کرد و در کنار خود نشاند و جام شرابى را که در دست داشت به آن حضرت تعارف کرد! امام سوگند یاد کرد و گفت: گوشت و خون من با چنین چیزى آمیخته نشده است، مرا معارف دار! او دست برداشت و گفت: شعرى بخوان!

امام فرمود: من شعر کم از بردارم.

گفت: باید بخوانى؟

امام اشعارى خواند که ترجمه آن چنین است:

(زمامدارن جهانخوار و مقتدر) بر قله کوهسارها شب را به روز آوردند در حالى که مردان نیرومند از آنان پاسدارى می کردند، ولى قله‏ ها نتوانستند آنان را (از خطر مرگ) برهانند.

آنان پس از مدتها عزت از جایگاههاى امن به زیر کشیده شدند و در گودالها (گورها) جایشان دادند؛ چه منزل و آرامگاه ناپسندى!

پس از آنکه به خاک سپرده شدند، فریاد گرى فریاد برآورد: کجاست آن دست بندها و تاجها و لباسهاى فاخر؟

کجاست آن چهره‏ هاى در ناز و نعمت پرورش یافته که به احترامشان پرده‏ ها می آویختند (بارگاه و پرده و دربان داشتند)؟

گور به جاى آنان پاسخ داد: اکنون کرمها بر سر خوردن آن چهره‏ ها با هم می ستیزند!

آنان مدت درازى در دنیا خوردند و آشامیدند؛ ولى امروز آنان که خورنده همه چیز بودند، خود خوراک حشرات و کرمهاى گور شده ‏اند!

چه خانه هایى ساختند تا آنان را از گزند روزگار حفظ کند، ولى سرانجام پس از مدتى، این خانه‏ ها و خانواده‏ ها را ترک گفته به خانه گور شتافتند!

چه اموال و ذخائرى انبار کردند، ولى همه آنها را ترک گفته رفتند و آنها را براى دشمنان خود واگذاشتند!

خانه‏ ها و کاخهاى آباد آنان به ویرانه‏ ها تبدیل شد و ساکنان آنها به سوى گورهاى تاریک شتافتند!.

تاثیر کلام امام چندان بود که متوکل به سختى گریست، چنانکه ریشش ‏تر شد. دیگر مجلسیان نیز گریستند. متوکل دستور داد بساط شراب را جمع کنند و چهار هزار درهم به امام تقدیم کرد و آن حضرت را با احترام به منزل بازگرداند!(۵)

زبان دانی امام هادی(ع)

امام هادی علیه السلام مثل سایر امامان بر همه زبانهای دنیا تسلط کامل داشته اند. امام در گفتگویی با عموم مردم، سخنان هر انسانی با هر زبانی را به درستی متوجه شده و بدون نیاز به مترجم پاسخ او را به زبان خودش داده اند.

مرحوم قطب الدّین راوندى و ابوحمزه طوسى به نقل از ابوهاشم جعفرى حکایت می کند:

روزى از روزها به محضر مبارک حضرت ابوالحسن هادى صلوات اللّه علیه وارد شدم و پس از عرض سلام نشستم .

پس از گذشت لحظاتى، حضرت با من به زبان هندى صحبت فرمود؛ ولى من نتوانستم پاسخ فرمایشات وى را بدهم، چون به زبان هندى آشنا نبودم.

در همین اثناء، متوجّه شدم که ظرفى پُر از سنگ ریزه در کنار امام علیه السلام قرار دارد، حضرت یکى از آن ریگ ها را برداشت و درون دهان مبارکش نهاد و آن را مقدارى مکید و سپس همان ریگ را به من عطا نمود و فرمود داخل دهان خود بگذار.

دستور حضرت ، آن ریگ را داخل دهان خود نهادم و قبل از آن که از محضر شریف آن حضرت مرخّص شوم، حالتى را در خود احساس کردم ، مثل این که مى توانم غیر از عربى هم سخن بگویم و در همان موقع به هفتاد و سه زبان، سخن گفتن را فرا گرفتم که یکى از آن ها زبان هندى بود.(۶)

“از رحمت خدا دور است آن کسی که سنگینی زندگانی خویش را روی دوش اجتماع بیندازد”

علی بن حمزه می‌گوید:

امام هادی (علیه السلام) را دیدم که در زمینی کار می‌کرد و بدنش خیس از عرق بود. به او عرض کردم: فدایت شوم ! کارگران کجا هستند؟

امام (علیه السلام) فرمود: “ای علی ! کسی با بیل در زمین خود کار کرده که از من و پدرم بهتر است …”

پرسیدم: چه کسی؟

امام هادی (علیه السلام) فرمود: “رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرمومنان علی (علیه السلام) و پدرانم همگی با دستهایشان کار می‌کردند. کار جسمانی، روش انبیا و رسولان و جانشینان شایسته ی آنهاست.”(۱)

و این گفته و عمل امام هادی (علیه السلام) کاملا مطابق با سیره ی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)است که فرمودند: “از رحمت خدا دور است آن کسی که سنگینی زندگانی خویش را روی دوش اجتماع بیندازد.”(۲)

حال که اهل بیت (علیهم السلام) که از نظر شیعیان، بلند مرتبه ترین افراد بشر، در همه ی ابعاد، به خصوص بعد معنوی و اخلاقی هستند این گونه برای کسب روزی خود و خانواده یشان تلاش می‌کردند، پس وظیفه ما چیست؟ آری! هر مسلمانی باید برای تامین مخارج زندگی خودش تلاش کند، تا اگر باری از روی دوش جامعه بر نمی‌دارد، حداقل سربار جامعه نیز نباشد.(۷)

۱- سوره غافر: ۸۴ – ۸۵٫

۲- شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعه، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ج‏۱۸، ص ۴۰۸ (باب ۳۶ من ابواب حد الزنا) – شریف القرشى، باقر، حیاه الامام الهادى، الطبعه الاولى، بیروت، دار الاءضوا، ۱۴۰۸ ه’.ق، ص‏۲۴۰٫

۳- سوره توبه: ۲۵٫

۴- سبط ابن الجوزى، تذکره الخواص، نجف، المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۳ه’.ق، ص ۳۶۰ – شریف القرشى، همان کتاب، ص ۲۴۰٫

۵- مسعودى، مروج الذهب، بیروت، دارلاءندلس، ج ۴، ص ۱۱ – شبلنجى، نورالاءبصار، قاهره، مکتبه المشهد الحسینى، ص ۱۶۶ سبط ابن الجوزى، تذکره الخواص، نجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۸۳ ه.ق، ص ۳۶۱ – ابن خلکان، وفیات الاءعیان، تحقیق، دکتر احسان عباس، قم منشورات شریف رضى، ۱۳۶۴ ه’. ش، ج ۳، ص ۲۷۲ – قلقشندى، مآثر الاءنافه فى معالم الخلافه، الطبعه الثانیه مطبعه حکومه الکویت ۱ج، ص .۲۳۲ در منابع تاریخى در تعداد ادبیات و جملات آن اندکى تفاوت وجود دارند.

۶-  الخرایج و الجرائح، ج ۲، ص ۶۷۳، ح ۳؛ الثّاقب فى المناقب ، ص ۵۳۲، ح ۴۶۷؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۳۸، ح ۳۲؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج ۴، ص ۴۰۹٫

۷- (برگرفته از کتاب “کافی”، جلد ۵ صفحه ی ۷۶ و ۷۵ تألیف شیخ کلینی (به همراه اضافات))

همچنین ببینید

فرمانده سپاه عجب شیر: مشکلات معیشتی با تفکر بسیجی مسئولان حل می شود

فرمانده سپاه عجب شیر گفت: تفکر بسیجی در اوایل انقلاب جنگ ۸ ساله را مدیریت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *